پيشنهادات




 پيوندها


 آخرين نوشته‌ها


 جستجو


 گروه بندي


 بايگاني

« February 2007 | صفحه اصلي | April 2007 »

March 28, 2007

نمی دونم چرا یهو همه چیز داره خراب می شه.
روز های دوست داشتنی عید امسال من،دارن به روزهای خیلی بدی تبدیل می شن.
دوست دارم مثل هستی قدیم باشم،به همه چیز بخندم.(چون انگار حال هستی جدید زیاد خوب نیست.)
به هر چیز حال گیر ،یه خنده ی بناگوشی تحویل بدم.
حالم اصلا خوب نیست.

Posted by Dedab at 05:17 PM | Comments (5)

March 23, 2007

عنوان نداره

تا قبل از اومدن عید !فکر می کردم که:" اخ جون ؛چقدر تعطیلیم!" ولی الان می بینم که فقط و فقط و فقط 9-10 روز دیگه تعطیلیم!چقدر کم!
دوست دارم تا یه ماه ؛تا ساعت 10 بخوابم و هر روز هم با صدای بابام که به مامانم میگه:"فریماه کی بلند میشه؟"از خواب بیدار شم!
*
پیکم رو حل نکرده ام!(خدایی یاد بچه های دبستانی نمی افتی؟)
دختر داییم که دو سال از من کوچکتر هم پیک داره؛حالا پیکشون چیه ؟هیچی!جدول غلط که هر از چند گاهی یه خونه اضافی توش پیدا میشه.
الان که نباید به ما پیک بدن،باید بگن دخترا!یه پیاز رو تو اب بزارید و وقتی ریشه زد ،اگه دوست داشتید بیارین مهد کودک نشون بدید!
راستی !دیدی ساعت ها رو تغییر ندادن و من و بعضی دوستان(تنبل)بیچاره شدیم!


Posted by Dedab at 11:44 PM | Comments (5)

March 22, 2007

اپ نوروزی

عید همه مبارک!
سال خیلی خیلی عالی ای روهمراه با سلامتی و سعادتمندی و برکت و شادی(قلبی نه ظاهری) برای همه ارزومندم!

یه چیزی:
من دیروز یه اپ نوروزی داشتم ولی امروز دیدم که هیچ جا ثبت نشده و نیست!فکر می کنم خواب دیدم!

Posted by Dedab at 05:38 PM | Comments (3)

March 15, 2007

خیلی دلم برات تنگیده بود عاطفه-س!

می دونستم که میاد.مطمئن مطمئن بودم.خودش نمیومد؛حتما دوستای دیگه بودن.حتما.
ازمون تموم شد و اومدم بیرون.
همه جا رو گشتم تا یه نفر با قد خیلی بلند(واقعا خیلی بلنده) و عینک و ...پیدا کنم که احتمالا خیلی سنگین یه جا نشسته ؛که یه دفه گفت فریماه!
دو دقیقه بعد؛ماچ و بوسه ی ما تموم شده و داریم از حال هم می پرسیم.
عاطفه از همه چیز راضیه .از دوستان و درس و...
حرف میزنیم و حرف میزنیم و حرف میزنیم.
دوستاش می ان واحضار می شن وکم کم باید بره.
میرن.
*یاد تمام سه سالی که با هم بودیم به خیر!
یاد تمام روزهایی که با هم خندیدیم،گریه کردیم و... به خیر!

Posted by Dedab at 09:44 PM | Comments (8)

March 11, 2007

می نفرتم ازت

چقدر از ادم هایی که خود بزرگ بینی دارن ،بدم میاد!

Posted by Dedab at 10:14 PM | Comments (2)

March 10, 2007

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه!
شده فردای یه روز،یه امتحان داشته باشی و کتابت رو گم کنی؟
الان دقیقا همین اتفاق برای من افتاده!نمی دونم مطالعات اجتماعی عزیزم(اه اه)الان تو اشغالاس یا تو کاغذ باطله ها تو اداره ی بازیافت یا دست یه خوشمزه.
ناچارم به علت نبود دوستان ریحانه ای،به دوستم 4 ساله ام(فرزانه) بکالم تا کتابش رو برای بفرسته!
یه چیزی:
اول سال یه چیزی گفته بودم در مورده اینکه:"هدیه ممکنه جای فرزانه رو تو پست هام بگیره"؛خوشحالم که این اتفاق نیفتاده!

Posted by Dedab at 12:42 PM | Comments (1)

March 09, 2007

)اینجانب به مدت یک هفته و اندی در مقابل این کامپیوتر قرار نگرفته بودیدم که این موضوع برای من معتاد
بسی شگفت اورتر اینکه در خورشید گرفتگی، ماه میان زمین و خورشید می باشد.

)اینجانب در این مدت مذکور،هیچ کار مفیدی انجام ندادیده ام؛جز انکه به مدت 2 روز دنبال مانتو گشتیده ام و من نتونستم بفهمم چرا از مرداد تا الان 100 ساعت اینترنتی که گرفته ام،تموم نشده .

)نکته و رکورد دیگر قابل توجه نیز این می باشد که بنده در طول این یک هفته و اندی فقط و فقط 60 دقیقه مکالمه ی تلفنی با دوستان داشته ام که نسبت به هفته های گذشته،یک ساعت و نیم، نه !200 دقیقه مکالمه ی رایگان با ایرانسل، هدیه ی ما به شما.

)امروز متوجه شدیم که امسال ما نیز مانند دانش اموزان اول دبستان پیک نوروزی داشته و باید با ژلاتین حل کنید تا ژله تون وا نره.

)در حال حاضر اتاق من حات ابدوغ خیاری که خنک باشه،بیشتر می چسبه.

وووو )بسی همه مشغولون به خانه تکانی هستند و پرده ها کشیدند و خانه ها قابل رویت می باشد!

Posted by Dedab at 10:26 AM | Comments (1)