« June 2007 | صفحه اصلي | August 2007 »
July 29, 2007
وما سیاه پوش شدیم...
روسری مشکی،لباس مشکی،هی میگن خدا بیامرزتش؛گریه،ای خدااا!خوبا رو داری میبری؟ولی الان که خیلی زوده...
Posted by Dedab at 11:12 PM | Comments (3) | TrackBack
July 19, 2007
دلم میخواد له بشی
تا خر خره پر از حس انتقامم.دارم کینه ی تو رو تو دلم پرورش می دم.می فهمی؟کلی حرف دارم که فقط و فقط لایق تو ادم پسته.تو ادمی؟تو چه کوفتی هستی که ارامش منو بهم می زنی؟
Posted by Dedab at 09:43 PM | Comments (2) | TrackBack
July 15, 2007
متاسفم برات ای دل ساده
عزیزم اشتباه گرفتی،چرا انقدر زنگ می زنی؟شمارتو بگو ؟با کی کار داری؟
خودمم،ولی شماره ت اشتباهه...
یه چیزی:این تیتر اصلا به متن ربط نداره.
Posted by Dedab at 05:47 PM | TrackBack
July 13, 2007
الو...صدای مشاور؟
امروز با یک سوال بسیار بسیار فنی در خدمتتون هستیم که ان هم اینست:
1)اگر بچه ی همسایه ی بغلی شما(البته ما به جز یک همسایه ی پایینی دیگه همسایه نداریم.)حدود ساعت 4-5 در بعد از ظهر و حدود ساعت 10 شب(2 شیفت) با موبیل مادرش، بیاید در حیاط خلوتی که از قضا به اشپز خانه و اتاق و قسمت هال خانه ی شما راه دارد و موبیل خانم همسایه از سری wسونی اریکسون باشد و بچه کاملا مسلط به دکمه ی "پلی" و "استاپ" باشد و همانطور که اقای خواننده میخواند،بچه هم با هوار و داد و بیداد و جیغ و نعره و ...هی بگوید:"میمیرم برات"و هی بگوید:"اشغال!"(خطاب به مادرش)شما چه می کنید؟
یه چیزی:یک دفعه صدای "هیییییییییییییییسسسسسس"از دختر همسایه ی عاصی شنیده شده که چون بعدا طفل همسایه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و صدای گریه ی بچه بلند تر شنیده شده،دختر همسایه دچار عذاب وجدان گردیده و به دنبال راه حل دیگریست.لطفا کمک کنید!
(د-م از تهران)
Posted by Dedab at 04:37 PM | Comments (3) | TrackBack

