« موشي جونم اي كي يوسان شده ! | صفحه اول نامهها | پردهبرداري از جفرسون »
۱۲ مرداد
خاتمي رفت
دلم گرفته. دوست دارم تلويزيون برنامههاي جالب پخش كنه، همه كانالها را عوض ميكنم ولي چيزي يافت نميشود.
با ديدن برنامه خداحافظي خاتمي دلم بيشتر ميگيرد، راستي وقتي آمد چقدر شاد بوديم.
بعد از يك ساعت جستجو، تلويزيون آهنگ «تاميگه سلام» را ميخواند،فكرم پر ميكشد، جسمم همينطور!
يا دوران پياده روي و نداي بيمعرفت مي افتم،
ياد وقتي ميافتم كه بعد از يك پياده روي طولاني كه كار هر روزمان شده بود ميرفتيم خونه و اين آهنگ رو ميذاشتيم و يه حس خوب دور تا دور مونو ميگرفتوانوقت ميتونستيم راحت نفس بكشيم و سبك ميشديم مثل پر كاه.
البته الانم اين حس را دارم.
واقعا آدمها با خاطراتشون زنده هستند.
بعد از يك روز پر مشغله كاري، شايد يه موسيقي خوب تنها چيزي باشه كه بتونه روحيه آدمو عوض كنه البته اگر سير باشي!
راستي چرا توي همون لحظهاي كه بعدا برامون خاطره خوب ميشه احساس خوشبختي نميكنيم و وقتي ديگر تكرار نميشد ازش به خوبي ياد ميكنيم؟
ياد مرداد سال پيش ميافتم كه توي اين روزها به فكر عروسي داييام و گرفتن اولين سالگرد عروسيمون بودم.
انگار كسي حالم را در قوطي ميكند، قوطياي كه درش را بستهاند و تكان ميدهند،
ياد قبرس رفتن نحيف ميافتم، مرداد بود كه اين خبر را شنيديم و باورمان نشد،اي كاش اين كابوس ديگر تكرار نشود.
دلم تنگه، دلت سنگه
واسه سنگه دلم تنگه
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/3
شيرين عسل تو چقدر با احساسي
ارسال شده توسط: نسرين در August 3, 2005 02:22 PM
خواهر جونم دلش تنگه عين حال من
نمي دونم چرا ولي حالمون خيلي بهم نزديكه
اميدوارم زودتر حال خواهر جونم شاد شاد بشه عين قبل
البته خواهر جونم خيلي وقته كه اين جوريه مال الان نيست حداقل يكساله كه خنده از ته دلش رو من نديدم ديگران رو نمي دونم .
ارسال شده توسط: احسان در August 3, 2005 02:50 PM
spi: سالهاي زيادي است كه براي كسي ننوشتم .همه ي روزها را كار كرده ام و شبهاي تن خسته ام را روي تخت خواب زوار در رفته ام انداختم بي آنكه بتوانم از شدت خستگي حتي لحظه اي به روزي كه گذشته است فكر كنم . چند وقت است يك مطلب كامل را تمام نكرده ام ، چند وقت است نتوانستم با خودم تنها كنم ، از كي يك موسيقي حسابي گوش نكرده ام و چند وقت است كه يك فيلم خوب نديدم از كي به تاتر نرفتم . آخرين باري كه سينما رفتم كي بود. همه ي زندگي شد كار كردن و بزرگ كردن بچه ها و نگران از بي پولي و ترس از صداي صاحبخانه كه قرارداد تمام شد . يا تخليه مي كنيد يا اجاره را زياد مي كنيد و همه ي اين روزها نگرانم از پير شدن از تنها ماندن از خسته شدن از مسئوليت بچه ها كه يك لحظه رهايم نمي كند. سالهاي بسياري است كه ديگر نتوانستم بخندم . از وقتي به شوهرم گفتم اين روزمرگي مرامي كشد و اين همه ستم تاريخي به زنها را نمي توانم تاب بياورم . اين زندگي من است و حاضر نيستم بابت زن بودنم به كسي باج بدهم .و از آن روز همه چيز با سختي پيش رفت زيرا تصميم گرفتم تا استقلال زنانه ام را حفظ كنم اما همه چيز فراموش شد و آنچه مانده . صداي بچه ها است ، اعتراض دائمي صاحبخانه و صورت حسابهاي كه هر ماه بايد پرداخت شود و شبهاي تنها.
روزگار غريبي است نازنين !
ارسال شده توسط: spi در August 3, 2005 03:04 PM
خاتمي رفت و سالها بعد قدرش را خواهيم دانست و او را بايد از فراز سالهاي آينده ديد نه امروز و ديروز كه هنوز درگير عواطف و احساسات هستيم.
ارسال شده توسط: حنيف در August 4, 2005 12:41 PM
خاتمی برفت و شد قصه تمام
ماند حکایت اصلاح ... اما نا تمام
تنها ساده دلان گوش به ملا بدهند
فاتحه بهر تو خواند گر بگوییش سلام
ارسال شده توسط: مهرداد در August 5, 2005 08:58 AM
خاتمی برفت و شد قصه تمام
ماند حکایت اصلاح ... اما نا تمام
تنها ساده دلان گوش به ملا بدهند
فاتحه بهر تو خواند گر بگوییش سلام
ارسال شده توسط: مهرداد در August 5, 2005 09:00 AM
من از کورش بلدم
بعدیش شاه عباس
بعدیش امیر کبیر
بعدیش یا قبلیش کریمخان
و حتی ناصر الدین شاه
ورضا شاه
و محمد رضا شاه
وخیلی های دیگه میون همین اسمها- همشون واسه این مملکت کار کردن
میدونید این ناسپاسی ازکجا شروع شد
از اوون رووزی که یکی اومد فقط حرف زد کللی خدمتو نادیده گرفت واسه خود خواهی خودش کلی ادعا کرد مردم هم دیدن وضعشون که خوبه خوب این یکی هم که بیاد هم این دنیا حال میکنیم هم اوون دنیا
خلاصه باقیشم که همه دیئیم که رید
ما تا زمانی که اوون همه امکانات خدمات و... اوون بد بخت ملت دوست نادیده گرفته میشه
واسه مشروعیت بخشی کس دیگه رو نابوود میکنیم
خاتمی کیلوئی چند
ارسال شده توسط: کبوتر در August 6, 2005 09:41 AM
kheili ziba bod
ارسال شده توسط: zahra nematzade در August 16, 2005 09:04 PM