« یک شب در بغل فرشته مرگ | صفحه اول نامهها | خاکستری ترین پاییز »
۱۰ آذر
تپه به كارواش مي رود! قسمت ا
وقتي كه نگاهش مي كنم با يك كوه آرامش مواجه مي شم.چشمهاي قشنگش بهم آرامش مي ده و در عوض من با حركات و جملاتم دلشو ميشكنم. بعد از اينكه ازم دور ميشه،اونقدر بغض مي كنم و ناراحت مي شم كه خدا مي دونه و سعي دارم هر چه زودتر از دلش در بيارم.توي اينكه دوستش دارم شكي ندارم.خدا مي دونه كه چقدر دوستش دارم و ميميرم براش ولي چيزي كه هست نمي تونم خودمو كنترل كنم ،نمي دونم چرا اينقدر عوض شدم.به چند سال پيش كه نگاه مي كنم ،ميبينم كه چقدر عوض شدم
( تغيير منفي) خدايا خودت كمكم كن!
تبديل شدم به يه جوجه وحشي كه زود از كوره در ميرم و بعد مثل خر از كارم پشيمون ميشم. ولي دل شكسته كه ترميم نمي شه، ميشه ؟ نه ! خودم ميدونم كه نميشه . ولي اون انقدر مهربونه كه چشم پوشي ميكنه.
خدايا كمكم كن كه اهلي بشم،خدايا مي دوني كه دارم سعي مي كنم. خدايا مي دوني كه دوست ندارم دل كسيو بشكنم ولي مي شكنم.انگار تبديل به مار شدم كه به اونهايي كه دوستشون دارم نيش ميزنم ولي برعكس براي اونهايي كه ازشون خوشم نمياد انقدر آدم خوبي هستم كه نگو و نپرس. خدايا منو از اين بيماري كه سعي دارم درمانش كنم نجاتم بده.
اگر كسي راهي بلده كه اين مريضي احمقانه منو خوب ميكنه بگه لطفا!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/31
تپه!!!؟
به نحیف میگم D:
لااقل خوبه که ارادش رو داری که بخوای عوض بشی
ارسال شده توسط: پرتقال در December 2, 2005 01:24 AM
اگر به موهبت هاي خدادادي و آدمهاي خوب دوروبرمون،كساني كه ميدونيم دوستشون داريم و بازهم قدرشون رو نمي دونيم و اين كه ممكنه كه نه حتما يه روزي تمام اونهايي را كه بهشون دلبسته ايم ولي انگار چشمامونو به روي حقايق بسته ايم، از دست مي ديم اونوقت سعي نمي كنيم اونارو با زبانمون آزار بديم و دلشونو بشكني. يه بار امتحان كن و چشماتو ببند و تصور كن كه تمام اونايي رو كه دوست داري و با زبونت آزارشون مي دي از دست دادي و بي پناه شدي حتما در رفتارت تجديد نظر كلي مي كني و اين عادت را از خودت دور مي كني. من مطمئن هستم جواب مي ده. عزيزان ما همه موهبتهايي هستند كه چون از اونا برخورداريم خوب بهشون توجه نمي كنيم و فقط روي مشكلات و نداشته هامون زوم كرديم در حالي كه همينا كلي نعمت هستند.!!!!
فرنوش تو خيلي خوبي و مهربوني، حتما مي توني اين عادت رو كنار بگذاري و بعدها افسوس اين روزهاتو بخوري برات آرزوي توفيق در اين راه مي كنم !!!
جسارتهاي اين دوست جون را ببخشيد!!!!
ارسال شده توسط: نسرين در December 5, 2005 11:35 AM
اگر به موهبت هاي خدادادي و آدمهاي خوب دوروبرمون،كساني كه ميدونيم دوستشون داريم و بازهم قدرشون رو نمي دونيم و اين كه ممكنه كه نه حتما يه روزي تمام اونهايي را كه بهشون دلبسته ايم ولي انگار چشمامونو به روي حقايق بسته ايم، از دست مي ديم اونوقت سعي نمي كنيم اونارو با زبانمون آزار بديم و دلشونو بشكني. يه بار امتحان كن و چشماتو ببند و تصور كن كه تمام اونايي رو كه دوست داري و با زبونت آزارشون مي دي از دست دادي و بي پناه شدي حتما در رفتارت تجديد نظر كلي مي كني و اين عادت را از خودت دور مي كني. من مطمئن هستم جواب مي ده. عزيزان ما همه موهبتهايي هستند كه چون از اونا برخورداريم خوب بهشون توجه نمي كنيم و فقط روي مشكلات و نداشته هامون زوم كرديم در حالي كه همينا كلي نعمت هستند.!!!!
فرنوش تو خيلي خوبي و مهربوني، حتما مي توني اين عادت رو كنار بگذاري و بعدها افسوس اين روزهاتو بخوري برات آرزوي توفيق در اين راه مي كنم !!!
جسارتهاي اين دوست جون را ببخشيد!!!!
ارسال شده توسط: نسرين در December 5, 2005 11:36 AM
همین که خودت رو شناختی و میدونی داری چی کار میکنی؛ یک قدم مثبته. فکر کنم چیزی که کمکت کنه ؛ اینه که همین جریان رو صادقانه با همونهایی که دلشون رو میشکنی؛ در میون بذاری. اول اینکه خودت رو شکستی جلوشون؛ دیگه اینکه بهشون اثبات کردی که دوستشون داری و در آخر اینکه برای تکرار این کار جلوی اونها خودت رو خلع سلاح کردی... این چیزی بود که به ذهن من رسید. نمیدونم چقدر مفید خواهد بود. ...موفق باشی.
ارسال شده توسط: Mohammad در December 9, 2005 09:41 PM
منظورم از «تکرار این کار» ؛ تکرار همون «رفتار خودتون» بود که میخوایید ازش فرار کنید.
ارسال شده توسط: Mohammad در December 9, 2005 09:42 PM
اینجا نمیخواد آپ بشه؟
ارسال شده توسط: پرتقال در December 9, 2005 11:39 PM