« کی میدونه؟ | صفحه اول نامه‌ها | دلم تنگه،‌ دلت سنگه! »

۱۱ دی


چه جوري ممل به اين جا رسيد!

همه آدمها تويه يه جاي تنگ، گرم و تاريك كه صداهاي مختلفي مياد،‌ زندگي كرده اند ولي هيچ كدومشون يادشون نمي ياد. بعدش وقتي خواستند كه از اون جا به يه جاي ديگه منتقلشون كنن،‌ گريه كردن. البته بعضي ها هم مثل ممل اصلا گريه نكرده و خيلي جدي اومده بيرون و بعد از يك ساعت همه بيمارستانو با گريه هاش روي سرش گذاشته. ممل معتقده كه سيستم گرمايشي كه اون تو بوده خيلي خوب كار مي كرده!
البته ممل بعد از چهل روز كه به اين دنيا مشرف شده،‌ دوباره گريه كرده. البته يكي براي حمام كردنش و يكي براي ... كه در مورد دوميش ميگه عجب پذيرايي از ما شد در اين دنيا! به قول خودش گربه را دم حجله كشتند.
ممل بعد از گذشت 7 سال دوباره گريه كرد و اونهم به خاطر اين بود كه مجبور بود كه دوباره از جايي كه بهش عادت كرده بود بره به جايي كه اصلا نمي دونست كجاست،‌ ممل علت گريه خودشو اين جوري به من گفت: اونجا( مدرسه ) از خونمون خيلي بزرگتر بود و خيلي هم دستشويي داشت كه اين گريه اي كه من كردم به خاطر خوشحالي بيش از حد بود و تازه اينكه ياد گرفتم كه با دهنم هم مي تونم آب بخورم.
بعد از چند روز ممل دوباره گريه كرد البته نه بخاطر خوشحالي بلكه براي خط كش خوردن از معلم مدرسه. داستانش هم اين بوده كه معلم به ممل گفته كه مشقهات كو _ 1000 دفعه كشيدن شكل « آ » - و ممل گفته حوصله اين مسخره بازي ها را ندارم و خودتو به كوچه علي چپ نزن و به ما تايپ كردن ياد بده كه بتونيم دو كلمه چت كنيم! و معلم قصه ما هم كه اصلا نمي دونسته چت يعني چه،‌ به ممل گفته پدرتو در ميارم حالا به من فحش مي دي؟؟؟؟ و كلي خط كش و مشت و لگد،‌ نثار ممل مي كند.
ممل مي گه كه اين بخش از زندگيم خيلي عبرت آموز بود چون هم ياد گرفتم بگم: پدرتو در ميارم و همين اينكه ياد گرفتم كتك كاري كنم.
ادامه دارد...

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/42

خب بالاخره باید یه جایی یاد بگیره دیگه (;

ارسال شده توسط: porteghal در January 1, 2006 01:23 PM

خيلي عالي بود، فقط يه سئوال اين ممل چرا بعد از 40 روز به دنيا مشرف شد؟!!!!

نكنه اين ممل موجود خارق العاده است، چون شش ماه شنيده بوديم ولي 40 روزه نه ..........

ارسال شده توسط: حنيف در January 1, 2006 01:58 PM

شما كه انقدر طبع قصه نويسي داري چرا نمي نويسي خواهر جونم خيلي زيبا مي نويسي

ارسال شده توسط: احسان در January 1, 2006 02:52 PM

چه نبوغي آقاي حنيف... ممل بعد از 40 روز به دنيا مشرف نشده... بعد از 9 ماه شده... اما 40 روز كه از مشرف شدنش گذشته... ولي خانوم فرنوش من خيلي خنديدم و خيلي غصه خوردم... براي اينكه زندگي هم همين جوريست... آدم خيلي مي خندد خيلي غصه مي خورد خيلي مي ميرد...

ارسال شده توسط: باد صبا در January 1, 2006 08:23 PM

ممنون از شما كه سر مي زني... باد صبا به روز شد...

ارسال شده توسط: خزر در January 2, 2006 01:48 PM

سايت بسيار خوبي است دوستت دارم خيلي زياد
فدات

ارسال شده توسط: فـريد در October 27, 2006 09:02 AM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)