« روز خوب خدا | صفحه اول نامهها | سراغ داريد؟ »
۱۶ بهمن
كمك كنيد حال يكي رو بگيرم!
*بالاخره نمردم و رقص چا چا را ديدم.
*نحيف بي حوصله شده، حتي وبلاگش را تعطيل كرده.
*نمي دونم چرا ديگه حوصله خيلي از آدمها را ندارم.
*حالا كه زود خوابم ميبره، كابوسهاي عجيب مي بينم.
*همسايه مامانم اينا هر وقت كه منو ميبيه از حقوق نحيف ميپرسه. من نمي دونم حقوق نحيف چه ربطي به اون داره. باباي من اصلا نمي دونه نحيف چقدر حقوق ميگيره ولي اين خانوم هر دفعه كه منو ميبينه ميپرسه كه: آقا نحيف چقدر ميگيره؟ خب كجا ها كار ميكنه؟ فلان كارو كه ميكنه چقدر بهش مي دن؟ چقدر ماهانه خرج ميكنيد؟بيرون زياد ميريد غذا بخوريد؟
من كه ديگه كلافه شدم. نمي دونم درآمد نحيف به كسي چه مربوطه؟ اول فكر مي كردم كه اين خانوم به علت سنش آلزايمر داره ولي ديدم نه اصلا اينجور نيست. راستي چرا بعضي از آدمها اينطوري هستند كه ميخوان از همه زندگي آدم سر در بيارن ولي هيچكسي از زندگي خودشون هيچي نمي دونه. يادم مياد اون موقع كه مدرسه مي رفتيم يكي از بچه ها از مزه كباب تركي خيلي تعريف ميكرد ( چون اونموقع اونقدر باب نبود) و ميگفت كه خيلي مخلوطشو دوست داره. به همه بچه ها هم ميگفت كه حتما بخوريد.
خلاصه ما هم كه شكمو بوديم يكروز( دو سال بعد) خودمان را اسير شكم كرديم و تا ميدان توحيد رفتيم و كباب را به بدن زديم. فرداش كه شد رفتم مدرسه و به خانوم مذكور( يادم نمياد كي گفت مگرنه كه اسمشو حتما مي نوشتم تا حالش گرفته بشه) گفتم واقعا چقدر خوشمزه است. راست ميگفتي ها. ولي اون در جواب، قيافه مظلومانه اي به خودش گرفت و گفت كه تا حالا نه كباب تركي خورده و نه حتي ديده. خلاصه هر روز ميگفت كه از چي درست شده؟ مزه اش چطوريه؟ منم هر چي مي گفتم كه بابا خودت ازش تعريف كردي وگفتي كه خوردي، قبول نمي كرد. فكر كنم فقط ميخواست اينجوري بفهمه كه كي خورده و كي نخورده.
غرض اينكه خيلي ها اين اخلاق فضولي كردن را دارند و دوست دارن از كار ديگران سر در بيارن. هر چي با خودم منطقي فكر مي كنم نمي فهمم كه دليل اين خانوم براي دونستن حقوق نحيف چيه. مگه خرجي ما با اونه؟ البته شايد هم مي خواد كمك بلاعوض بهمون بكنه كه هر روز منو چك مي كنه. جالبش اينه كه اگر حرفي بزنم كه مثلا فلان چيز را خريدم سريعا جمع و تفريق ميكنه كه خب حالا مجبور بودي بخري؟ چون تا آخر ماه خيلي مونده و نمي توني خرج و دخلت را ميزون كني. يا اگر منو ببينه كه دارم ميرم خونه مامانم اينا ميگه كه قبلش كجا بودي؟ مهمون داريد؟ اونهايي كه توي دستته چيه؟ چند خريدي؟ناهار چي داريد؟ فلان جايي كه مي خواستي بري رفتي؟ فلان چيزي كه مي خواستي بخري خريدي؟بابات كارت جشنواره گرفت؟ نحيف كي ميره كي مياد( تقريبا هر يكبار در ميان كه من را ببيند ميپرسد)؟فريورتون چي كار ميكنه؟ عروستون خوبه؟ خالت اومد خونت؟حالا كه اومد چي آورد؟ دوستت شوهر كرد؟ دوست شوهرت زن گرفت؟ حالا چرا اين زن اون نميشه؟چرا از ايران خودرو اومدي بيرون؟ حالا جاش چيكار ميكني كه بتوني پولشو جايگزين كني؟ و هزار تا سوال احمقانه كه ممكنه از يك آدم ابله بشنوي!
خلاصه كه ما از اين كارهاي به قول معروف خاله زنكي اين خانوم خسته شديم. نمي دونم اين دفعه اگر از من سوال كرد چي جواب بدم تا حالش سر جاش بياد و بفهمه كه كارش خيلي زشته؟
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/66
بگو ببينم اين فوضول كيه دمار از روزگارش در بيارم
ارسال شده توسط: نحيف در February 5, 2006 09:15 AM
سلام
عجب آدمايي پيدا ميشن آآآ.؟؟
ارسال شده توسط: سعيد در February 5, 2006 09:55 AM
به گمان من گزنده ترين پاسخ به چنين آدمهايي؛ نديده گرفتنشان است. چرا كه اغلب آنها عقده خودنمايي و مطرح شدن دارند و با ناديده گرفته شدنشان به شدت از كوره در مي روند.
موفق باشيد
ارسال شده توسط: محمد درويش در February 5, 2006 12:17 PM
ببینم بعد از الپر این شوور(شوهر) تو(شما) دیگه چش () شد؟؟؟؟؟
ما رو ببین شکایت الپر را به کی کردیم!!!!
بگو چرا محل نگذاشت
ارسال شده توسط: x در February 5, 2006 06:22 PM
سلام فرنوش مهربان
از اينكه به كلبه ما گذري كرديد و الطفات نموديد بسي شادماني
منم وقتي اومدم خونه تون نميدونم چي شد گشنم شد بخاطر رنگ لطيف و خوردني دفترته
عچالتاً اومدم كه حق ادب رو بجا بياورم تا بعدا سر فرصت نامه هاتونو رو زير و رو كنم . البته با اجازه قبلي
آخه درگير يه جشن كوچولوي وبلاگي هستم كارش زياده و وقتش تنگ
دلآرام ما از حضور مجددتان رقص خواهد نمودحتماًو حكماً
ايام شاديهاتان مستدام
ارسال شده توسط: بابای دل آرام در February 5, 2006 07:41 PM
فرنوش عزیز مگه نمیدونی فضولی یکی از خصایل جدا ناشدنی ما ایرانی ها هستش؟
ارسال شده توسط: پرتقال در February 5, 2006 10:59 PM
هااااااااا حالا راستشو وگو وووو حنيف چقدر وگيره ...
لطفا همه سوالاتي رو كه اوون خانومه كرده جواب بده خيلي جذابه تو رو خدا جواباشم بده
ارسال شده توسط: في في خرمگس در February 6, 2006 12:28 AM
تعجب من از اين همه تحمل و سكوت جنابعالي است. به نظر من مشكل ما ايروني ها اينه كه اسير رودربايستي هستيم و فكر مي كنيم زشت باشه جواب همسايه مامانمونو بديم. واي خداي من فردا چشممون تو چشم هم مي افته!!!
در صورتي كه كار اون خانومه كه خيلي زشته و مسائل زندگي تورو به خودت گوشزد مي كنه و بايد خيلي سريع به يه همچين خانومي گفته روزنامه اطلاعات رو باجه سركوچه مي فروشه من بي اطلاعم!
سخته اينو بگي خوب بگو اي تو چه وخواي از زندگي ما!!!!
ارسال شده توسط: نسرين در February 7, 2006 03:16 PM
اگه در زندگي به حرف اين و اون گوش كني از زندگي عقب
مي افتي چون هر كار كني مردم يه حرفي براي گفتن دارن پس بهتر است فقط بفكر زندگي خودت باشي
ارسال شده توسط: احمد در September 22, 2006 07:01 PM