« علفزار | صفحه اول نامه‌ها | سياه و سفيد »

۱۴ اسفند


گرگها

گرگها.jpg

در مورد پست قبلي بايد بگم كه مطالب اوليه هيچ ربطي به نحيف و زندگي مشتركمون نداشت و اصلا هم نحيف كار خلافي نكرده. يه شكايت بود از روزگار.
در مورد زنده به گور كردن دخترها هم واقعا به اين نتيجه رسيدم و هيچ شكي هم توش نيست مگر اينكه به غير از اين قوم عربي كه من باهاشون آشنايي دارم و خيلي هم كينه جو هستند،‌ عربهايي را بهم معرفي كنيد كه به آدميزاد شباهت داشته باشند. نمي فهمم اينها كه نمازشون شايد يك ساعت طول بكشه و هر روز خدا هم قرآن مي خونند، وقتي يكي از اونها بي جهت ( نادون ترينشون سر دستشونه!) مثل بچه هاي كوچولو باهات لج ميكنه،‌ يكي ديگه از اونها اگر تو رو توي خيابون ببينه روشه بر ميگردونه كه اصلا من تو رو نديدم. هيچ وقت نتونستم همچين آدمهايي رو بفهمم. خب حالا اگه آدم واقعا كاري كرده باشه بهش بر نمي خوره ولي وقتي هيچ كاري نكردي
و هيچ توضيح هم نمي دهند كه براي چي لشكر كشي مي كنند آدم حرص مي خوره.
حالا قضاوتش با خودتون!
تازه هفته پيش هم يكي از آن عربها را ببيني و او هم با اين كه چشم در چشم بوديد،‌ خيلي راحت خودشو به نفهمي بزنه كه يعني من نديدمت! البته اساس اين خانواده همينطوره، يعني يكطرفه به قاضي ميرن و يكدفعه همه ايل و تبار ترشيده،‌ گارد مي گيرند! خدا قسمت گرگ بيابون هم نكنه!
مثل همين چند وقت پيش كه الكي با ما قهر كردند و من هم كه رفتم پيششون آشتي باز هم هيچ نتيجه اي نگرفتم. فكر كن كه يكي بي خودي ارتباطشو باهات قطع كنه و تو هم كه از قهر بودن هيچ خوشت نمياد،‌ براشون كيك ببري و بعد سه چهار بار بري خونشون كه آشتي كني‌( يعني اين طور فهميدي كه قهرن و تو مثل هميشه بايد نيم من بشي و آشتي كني). بعد از اين هم كه ميري ميگن ما كه با تو قهر نبوديم!! حالا فكر كنم يك ماه ونيم از آشتي كردن( درست تره كه بگم از سبك شدن من ميگذره ) من مي گذره ولي دريغ از يك تلفن كردن و آمدن آنها به خانه مان.

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/81

سلام
زياد ناراحت نباش
ان‌شاءاله كه اوضاع احوال خوب بشه و فكرت آزاد بشه

به همه سلام برسون

ارسال شده توسط: مجيد در March 6, 2006 06:49 AM

این جور آدمها رو باید به حال خودشون گذاشت. وقتی زمان دوست بودن و قهر بودنشون معلوم نیست و به خودشون بستگی داره دیگه چرا باید سعی بی خودی بکنی برای عوض کردن نظرشون.

ارسال شده توسط: بي تا در March 6, 2006 09:55 AM

حالا جدا از عرب بودن و نبودن؛ خیلی از مردم اینطوری هستند. اگر مجبوری که باهاشون ارتباط داشته

باشی و مثل من طالب صلحی و نمیخوای چیزی خراب بشه؛ راه خودتو بدون توجه به رویه اونا ادامه بده. به روت نیار که اونا قهرن یا نه. رفت و آمد در حد عرف رو هم رعایت کن. البته اگه اومدی نبود؛ چه بهتر! تو رفتی خودتو تلپ کردی؛ حالا به درک که قهرن و نمیان.همینقدر که شهامت ابراز احساسات درونیشونو به هر علتی ندارند؛ یک برگ برنده برای توست.

ارسال شده توسط: آرایه در March 6, 2006 10:18 AM

اینم یه جورشه دیگه.
ولی به قول شریعتی: خدا به من فهم آن را بده که توقع نداشته باشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
این عکسه هم خیلی کوچولو بود، نوشتهای اون تپل خونده نمیشد.( از گفتن تپل اصلا" منظوری نداشتما (; )

ارسال شده توسط: پرتقال در March 6, 2006 01:29 PM

بعضي آدم ها قهر مي كنند چون كار ديگري ندارند. بنابراين وقتي اوضاع را عادي جلوه دهي و هيچ تلاش مثبت يا منفي اي نكني آن ها از تو مي گذرند.

ارسال شده توسط: باد صبا در March 6, 2006 03:01 PM

سلام
فقط یه چیز میشه گفت : هر انسانی تحت شرایطی که تربیت میشه ، رشد میکنه و بالغ میشه
از جامعه های انسان کش ، انتظار انسانیت نداشته باش

شاد باشی
یا علی

ارسال شده توسط: لیلا و امین در March 7, 2006 11:23 AM

بی خیال
عربها همین هستنددیگه
منم از این قوم خوشم نمیاد

ارسال شده توسط: م س ا ف ر در March 8, 2006 02:03 AM

باد صبا به روز شده...

ارسال شده توسط: باد صبا در March 8, 2006 02:26 PM

عزيزم ناراحت نباش .
بيخيال.....

ارسال شده توسط: ماهي قرمز در March 8, 2006 07:28 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)