« غربت در قربت | صفحه اول نامه‌ها | نامه قدیمی »

۱۴ اردیبهشت


روسپی

نگاه عاشقانه همسایه منتظر جواب بود.
جوابش را دادم.
حس خوبی همه وجودم را پر کرد.
نگاهم به اطراف بود مبادا که کسی مرا دیده یاشد.
کسی من را دیده یود ولی نفهمیده یودم.
خودم خودم را دیده یودم.
یویش با من بود.
پس دلیلی برای انکار کردن وجود نداشت.
ترسیدم ولی بعد سعی در انکار داشتم.
حق من بود.
حق من بود که هزاران هزار مرد تنهای خسته را با بوی خویش آشنا کنم.
من یک روسپی نیستم من یک اسپری خوشبو کننده هستم

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/97

واقعا بعضی از این مردها بی نهایت بوگنو هستند!

ارسال شده توسط: آرایه در May 4, 2006 11:28 AM

خب اینم یه نوع حقه.

ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 5, 2006 02:45 AM

آلفرد هیچکاک میشناسی!؟

ارسال شده توسط: پرتقال در May 5, 2006 09:51 PM

بابا پيچيده... مخاطب گول زن... رد گم كن... ولي واقعا با مزه بود.

ارسال شده توسط: باد صبا در May 7, 2006 11:31 PM

سلام
من در جواب سوالتون یه کامنت چند خطی گذاشتم که نیازی هم به انتشار اون نبود.
فقط می خواستم بدونم بهتون رسیده یا نه.
چون بعد از اون یه صفحه انگلیسی باز شد با این
مضمون که کامنت رسیده.
فقط خواستم مطمئن بشم از رسیدنش.

ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 9, 2006 02:31 PM

آخ که من مرده این اسپریام خیلی خووبه میتونست بلند تر باشه

ارسال شده توسط: jjjjj در May 10, 2006 04:50 PM

بابا تو ديگه كي هستي؟ نزديك بود از ترس چشمام از حدقه دربياد اين چي بود نوشتي دوست جون؟
در ضمن امروز عكسهاي نمايشگاه رو ديدم هم دوست جون خوش عكسي دارم هم عكاسش خيلي هنرمند بوده اگه ممكنه آدرسشونو بدين ما لطفا
بابا خوش تيپ، با حال.

ارسال شده توسط: نسرين در May 10, 2006 08:28 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)