« برای مذاکره ( به یاد آقای جعفری) | صفحه اول نامه‌ها | نامه دو »

۲۴ اردیبهشت


جوش

توی دلت انگار آب جوش میریزن.
به خودم میگم تو چقدر ساده ای، احمقی، کودنی و...
بهش یکمی آب جوش میپاشم.
به خودم میگم تو چقدر ساده ای، احمقی، کودنی و...
آب جوشو خالی میکنم توی چاه.
به خودم میگم تو چقدر ساده ای، احمقی، کودنی و...
دوباره آب را جوش میارم.
به خودم میگم تو چقدر ساده ای، احمقی، کودنی و...
با آب جوش چایی درست میکنم.
به خودم میگم تو چقدر جیگری!
با آب جوش قهوه درست میکنم، برنج می پزم، حمام می کنم، چربی ظرفها را پاک میکنم .
به خودم میگم تو چقدر جیگری!

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/100

عجب کارهای مفیدی می کنی.
مهم نیست جیگری یا کبابی.
فقط یه سوال برام پیش اومده:
تو واقعا با آب جوش حمام می کنی؟

ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 15, 2006 03:02 AM

چقد جوش! (:
راستی حال مادرت چطوره؟

ارسال شده توسط: پرتقال در May 15, 2006 03:04 PM

مواظب باش نسوزی.

ارسال شده توسط: مهسا در May 15, 2006 04:18 PM

راستی تازه یادم اومد آب جوش در پیوند خانوادگی هم
نقش مهمی داره.
وقتی کوچیک بودم آب جوش ریختم(تصادفی) رو سر یکی از
دخنر های همسن و سال خودم و نقش مستقیمش رو در پیوند
خانوادگی دیدم.
از اون موقع هنوز اون خانواده رو ندیدم
چون پیوند خانوادگی ازهم گسیخت.

ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 16, 2006 03:08 AM

یعنی چی؟

ارسال شده توسط: ehsan در May 16, 2006 01:12 PM

فرنوش جون به نظرم خیلی قشنگ می نویسی. استفاده از کلمات روزمره و توصیفی که می کنی تو این متن ها خیلی خوبه. خلاصه که نوشته هات به دل می شینه. نمی دونستم مامانت عمل کرده. حالشون خوبه؟

ارسال شده توسط: لیلا در May 16, 2006 02:44 PM

بيشتر از حد انتظارم خوب بود فرنوش. خيلي خوب بود. و اينكه به نظرم اون آقاهه كه براي افتتاح سد رفته بود و تا شب كلنگ زده بود هم حتما به خودش گفته تو جيگري... اين همه كار مي كني با جيگر دانستن خودت مادر؟

ارسال شده توسط: باد صبا در May 16, 2006 10:18 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)