« كوزت در يك پرده | صفحه اول نامهها | خوب، بد »
۱۶ خرداد
مرگ در یک پرده
همه مان خاکستری شده بودیم، بدون آنکه اطرافیانم را بشناسم در کنارشان بودم.
خوشحال بودم و فریاد میزدم اگر مرگ اینقدر راحت است زودتر میمردم.
نوری آبی فضا را پر کرده بود.
بی هدف حرکت می کردیم و فقط خوشحال بودیم که مرگ اینقدر راحت و بی سر و صداست.
همه از نور گذشتیم ولی یک پسر همینطور پا در هوا بود و گاهی صورتش مثل ما خاکستری میشد و گاهی بژ. دلمان می سوخت که او در کماست و نمیداند که ما چقدر آسوده ایم.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/105
من هم بالا خره سر از تخم در آوردم و پا به اين عالم گذاشتم و يه آشيونه همين نزديكي ها براي خودم ساختم.
ارسال شده توسط: مرغ دريايي در June 6, 2006 05:22 PM