« افسانه یک پری | صفحه اول نامهها | هيچ عنواني نداره اين مزخرف »
۱۲ تیر
پستچي
سفر پستچي دليل دير رسيدن نامه ها بود.
نامه هايي كه حالا ديگر قديمي اند.
نامه هايي كه؛
شايد يك دوست نوشته باشد،
شايد يك دشمن و ...
هزاران شايد كه با باز شدن نامه ها خودت بهتر مي داني كه كدامم و شايد هيچكدام نيز نباشم.
شايد هزاران بار از كنار هم رد شده باشيم ولي ....
چه كسي ميداند!
و پستچي همه عشقش رساندن نامه هاست؛ نامه هاي باران خورده، نامه هاي تا خورده، نامه هاي زيباي مكش مرگ من، نامه هاي اداري، و هزاران نامه كه نه من اسمشان را ميدانم نه پستچي.
پستچي گاهي در ميدانها كه با سوادان زيادند مي ايستد و نامه هايي كه براي مخاطب احتمالي نوشته شده را با صداي آنها ميشنود، آخر مي داني پستچي ما بيسواد است ولي در تلاش است كه كلمات را فرا بگيرد؛ زيرا نامه هاي كه خوانده آنقدر احساساتش را تحريك كرده كه مي خواهد از زندگي بنويسد و از زيستن بخواند شايد كه چيزي شود و اتفاقي بيافتد و شايد هم رييس اداره پست بشود.
ميبيني نهايت پستچي ما را؟!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/111
چه پستچی بااحساسی.مطمئنا یه روز میشه رئیس اداره پست.نه.
اصلا شاید بشه وزیر پست و تلگراف و تلفن.
ارسال شده توسط: م س ا ف ر در July 3, 2006 05:14 PM
یه وقتایی هم آدم خودش واسه خودش نامه می نویسه...
ارسال شده توسط: نیمفادورا در July 4, 2006 04:09 PM
سلام .خوبي؟
پستچي ها هم آدم هاي عجيبي هستند .
من هم به روز شدم.
شاد باشي.
ارسال شده توسط: مرغ دريايي در July 4, 2006 10:41 PM