« خلاصه! | صفحه اول نامهها | تولد يك پري! »
۲۹ مرداد
غرغرانه1
*چند روزه كه زياد حوصله ندارم.
*ديروز از صبح تا 9 شب منتظر بودم بلكه از آبسال بيان و كولر را درست كنن كه البته سر كار بودم و هيچ عوضي اي تصميم نداشت كه بياد كولر ما را درست كنه. ميبيني خودمون به خودمون پاتك ميزنيم!
اعصابم از اينكه يك تعمير كار احمق منو توي خونه خودم زندوني كرده بود خراب شد. نمي دونم تا حالا انتظار و گرمي خونه و بيكاري را با هم تجربه كردي يا نه ولي خيلي حس بديه!
*ديشب براي امشب به مجلس عقد دختر خاله نحيف دعوت شديم. نميدونم آخه كسي كه نميخواد توي سالن مراسم بگيره چه لزومي داره كه وسط هفته مراسم بگيره؟ خب مينداختن دوشنبه كه فرداش هم تعطيل بود! آخه كلاسم ساعت 6 تموم ميشه و نمي دونم چجوري بايد از اون ور شهر برگردم خونه و دوش بگيرم و دوباره حاضر بشم. انشاء الله كه خوش بخت بشن!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/134
من گرمارو حتی یه دقیقه هم نمیتونم تحمل کنم. سرما رو دوس دارم ولی. ولی خدایی بدجوری گفتی خوشبخت بشن!
ارسال شده توسط: امیر در August 20, 2006 12:14 PM
ادم خوبه بعضي وقت ها داداشش رو هم تحويل بگيره خواهر خانومي . دلم برات تنگ شده .
ارسال شده توسط: احسان در August 20, 2006 02:27 PM
همش مهمون بازي شد كه D:
ارسال شده توسط: پرتقال در August 20, 2006 02:36 PM
اي بابا شما كه همش گرفتار اقوام شوهرتي ! من اگه بودم يه بهانه اي ميوردم و نمي رفتم :) ببخشيد كه يك كمي بد آموزي دارم ...
ارسال شده توسط: nasim در August 20, 2006 02:50 PM
shaad bashid hamishe
maa ham too familemoon montazere ye aroosi hastim
ارسال شده توسط: fereshte در August 20, 2006 10:46 PM
che mani dare shoma har ruz jashnid man arezuye ina munde be delamm, akhe edalate khoda koja rafte
ارسال شده توسط: kleenex در August 20, 2006 10:55 PM