« حادثه | صفحه اول نامهها | بغض »
۱۱ شهریور
هفته به خير و خوشي!
• توي هفته پيش تنها خبر خوشحال كننده و جالبي كه شنيدم؛ فوق ليسانس قبول شدن علي آقا، داداشي مرغ دريايي بود. از همين جا كلي بهش تبريك ميگم و كلي هم براش آرزوهاي خوب خوب دارم.
• دو سه روزي ميشه كه كولرمون درست شده!
• چند روز پيش به نحيف گفتم كه براي يكي از وبلاگهايي كه مي خونم، كامنت گذاشته ام كه خوش به حالشون كه مي تونند توي بالكنشون تخت بذارند.( چقدر « كه » داره اين جمله!!)
نحيف هم با عصبانيت گفت مگه همه چيز زندگيمونو بايد همه بدونن؟ منم گفتم من كه نگفتم كه ما بالكن نداريم فقط گفتم كه خوش به حالشون كه بالكنشون اينقدر بزرگه كه ميشه توش تخت گذاشت. ( « كه» را با حالت نا خشنودي بخوانيد و حرف كاف را خيلي بد ادا كنيد!!)
از وقتي كه كولرمون خراب شده بود خيلي به معماري خونمون دقت كردم و فهميدم كه حتي اگر پنجره ها باز بشه كه البته فقط پنجره حال و آشپزخونه باز ميشه_ چون پنجره اتاقها اينقدر نزديك به سقفه كه چوب پرده مانع باز شدن پنجره ميشه_ باز هم هوا توي خونه جريا ن پيدا نميكنه. نمي دونم نقشه كش و مهندس اين ساختمان سوادشو كجا مصرف كرده؟ يك چيز عجيبي هم كه هست اينه كه در يكي از كابينتها را هم كه باز ميكنم يك گازي چشممو ميسوزنه و نميدونم اين گاز مال چيه. توالت خونمون هم يك گازي از خودش تراوش ميكنه كه البته اين گاز با بوي فاضلاب خيلي متفاوته. خلاصه كه اين بي كولري باعث بالا رفتن شناخت ما از خونمون شد.
يك وقتهايي خونمونو دوست دارم ولي يك وقتهايي نه! نمي دونم چرا يك وقتهايي احساس ميكنم كه دارم توش خفه ميشم. نمي دونم من با اين توقعات بيش از حدم چطوري مي خوام توي قبر آروم بگيرم!
• بالا رفتن فشار مامان اعصابمو بهم ريخته. يك آدمي كه هميشه خدا سرپا و شاداب و اكتيو بوده هم براي خودش و هم براي اطرافيانش سخته كه بخواد ساكن باشه. البته مامانم خيلي هم ساكن نيست ولي ازاونجا يي كه بيش فعاله! اين با واكر راه رفتن شده غصه اش و فكر ميكنم اين بالا پريدن فشارش ناشي از همين طولاني شدن بهبود پاش باشه. نمي دونم!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/145
ای بابا سلامتی باشه...این چیزها که مهم نیست. البته قبول دارم که بعضی وقتا آدم از یه چیزهایی خسته میشه اما ناراحت نباش میگذره
ارسال شده توسط: باران در September 2, 2006 09:05 AM
omidvaram hale mamanet zud khub beshe
ارسال شده توسط: kleenex در September 2, 2006 11:28 AM
معماری هامون که فاجعه است اما خیلی غصه نخور چون دو شب پیش که با مرد خاکستر پشه بند زدیم روی بالکن و اونجا خوابیدیم در عین خستگی تا ساعت سه صبح خوابم نبرد. گمونم خودمون هم با طبیعت و فضای آزاد و ستاره ها غریبه شدیم. امیدوارم مامانت زودی خوب بشه.
ارسال شده توسط: نیمفادورا در September 2, 2006 05:05 PM
من گشنمه.
چرا لينك من رو به ليستتون اضافه نمي كنيد؟
ارسال شده توسط: آدم در September 2, 2006 06:46 PM
سلام
امیدوارم مامانتون زودتر خوب شن
از متن وبلاگت لذت بردم می دونی چرا؟
چون با یه حرف ساده شروع کردی:
نحيف هم با عصبانيت گفت مگه همه چيز زندگيمونو بايد همه بدونن؟ منم گفتم من كه نگفتم كه ما بالكن نداريم فقط گفتم كه خوش به حالشون كه بالكنشون اينقدر بزرگه كه ميشه توش تخت گذاشت.
بعد معماری خونتون رو کامل رو کردی
صادقانه ی صادقانه
زندگی داخل چه جور خونه ای باشه مهم نیست مهم مهربونی اعضای خونوادست
ارسال شده توسط: gilda در September 2, 2006 08:40 PM
1-خوشحالم که کولرتون درست شده.
2-آقا حنیف راست میگه.مهم نیست چی میگه.مهم اینه که همیشه درست میگه.(دلم برای چند کلمه صحبت مجازی باهاش تنگ شده)
3-صبر کن خودم مهندسی بخونم.اونم از نوع معماری.ایشالله خونه بعدی تون رو خودم ردیف می کنم.
4-امیدوارم حال مادرتون بهتر باشه.
.............................................
5-چرا سن منو بالا میبرین خانم محترم؟ کی گفته من کنکور دادم؟من هنوز بچه م.کنکور امسال فقط آزمایشی بود.
کنکور اصلی سال دیگه ست(واسه همین کم پیدا می شوم گاهی)
ارسال شده توسط: م س ا ف ر در September 3, 2006 02:30 AM
گاز؟
انرژي اتمي؟ :D
ارسال شده توسط: پرتقال در September 3, 2006 09:32 AM
خوش به حال تون گاز دارين همه جا خونتون مهم اينه كه هم گاز نگيرتتوون هم گاز نگيرنشوون هم گاز نگيريدتون هم گاز نگيرين .....
ارسال شده توسط: في في خرمگس در September 4, 2006 03:07 AM
سادگي = زندگي
ارسال شده توسط: mehdi در September 5, 2006 01:26 AM
امیدوارم پای مامان زود خوب بشه که دیگه غصه نخوره. در مورد خونه های جدید الساخت !ایرانی هم که تا دلت بخواد از این هنرمندیها دیده میشه. غصه نخور اپیدمیه فکر کنم!!
ارسال شده توسط: بي تا در September 5, 2006 08:36 AM