« | صفحه اول نامهها | يا ارحم الراحمين »
۳۰ مهر
اشك ابرها
پاييزه
بارون مياد
ابر ها گريه ميكنند
اشكهاشون ميريزه رومون
سراسيمه سعي ميكنيم خودمونو از بارون و خيس شدن نجات بديم تا مبادا گرفتارش بشيم!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/158
من که خیلی در این زمینه سعی نمی کنم
ارسال شده توسط: باران در October 22, 2006 11:50 PM
این بارون هم که فقط شبها میاد. ):
ارسال شده توسط: پرتقال در October 23, 2006 08:16 AM
پاييزه پاييزه ... برگ درخت ميريزه ....
هوا شده كمي سرد ... روي زمين پر از برگ ...........
با آرزوي پاييزي شاد برايت.
ارسال شده توسط: ماهي قرمز در October 23, 2006 08:57 AM
من با همه تندی بارون اینجا دوست دارم ساعتها زیرش بمونم. جات خالی
ارسال شده توسط: بي تا در October 23, 2006 09:22 AM
دوست نادیده من چرا تازگی ها اینقدر غمگنانه می نویسی؟
ارسال شده توسط: سارا در October 24, 2006 02:06 AM
vali man asheghe geryeye abram!eidet mobarak
ارسال شده توسط: diana در October 24, 2006 02:40 AM
سلام
خوش به حالتون بارون داريد . اينجا هنوز هوا شرجي و گرمه ....
راستي عيدتون هم مبارك
ارسال شده توسط: ساناز در October 24, 2006 10:18 AM
من بارون رو خيلي دوست دارم مخصوصا وقت يكه آدم دلش حسابي گرفته
ارسال شده توسط: احسان در October 25, 2006 12:21 AM
جانم فدای پاییز و بارانش.
ارسال شده توسط: م س ا ف ر در October 25, 2006 08:45 PM
بارون گاهی غمهارا می شوره...خوبی؟نمی دونم چرا دیگه به من سر نی زنی؟؟؟؟؟احساس خوبی ندارم
ارسال شده توسط: sadaf در October 26, 2006 07:28 PM
وقتی هم ازش فرار نمی کنم می بینم که خودم هم شدم یک ابر کوچولو که نمی تونم جلوی اشکهام را بگیرم . اشک ابرها بهانه ای میشه برای اشک دل من.
ارسال شده توسط: diba در October 27, 2006 07:24 PM
فرنوش عزیز سلام.
همیشه خوندن نوشته هات رو دوست دارم. اما چرا اون نشاط و شیطنت شیرین نوشته هات رو کم کردی؟ نکنه داری بزرگ می شی؟ ;-)
ارسال شده توسط: sima در October 29, 2006 10:04 AM
سلام دوست من كه منو نمي بيني زودتر بيا كه دلم خيلي هواتو كرده منتظرم نگذاريا
در انتظار روي ماه تو قربان تو شيما
ارسال شده توسط: shima در November 6, 2006 06:49 PM